آرشيو
آموزش
آرشيو
پژوهش
تاریخ  تاریخ : ۲۵ بهمن ۱۳۹۵
تعداد بازدید  تعداد بازدید : 311 views مرتبه

« بسم الله الرّحمن الرّحیم »

محمدصالح رمضانی امین - سوم

 

 

چکـیده

به اسم فضله منصوبی است که بعد از واوی می آید که معنای معیّه-یعنی مصاحبت- دارد که مقدم شده برآن واو، فعل یا شبه فعلی که ناصب مفعول معه هستند[وفاعل این عامل، مصاحِب مفعول معه است] مفعول معه گویند.

عامل مفعول معه، فعل یا شبه فعلی است که به صورت لفظی و یا تقدیری، در ماقبل واو قرار دارد وفاعل این عامل، مصاحبت کننده با مفعول معه است.

از کلام عرب شنیده شده که عامل مفعول معه در جمله ذکر نشده ولی با توجه به قرائن ( بعد از “ما” استفهامیه و “کیف”) متوجّه می شویم که عامل در تقدیر است.

واوی که قبل از آن اسم منصوب ذکر می شود، در مواضعی به معنای عطف است-پس آن اسم از مفعول معه بودن خارج می شود- و درمواضعی به معنای معیّه بوده و اسم بعد ازآن منصوب بنا بر مفعول معه می باشد؛ پس ثمرهً چهار حالت پیش می آید: ۱٫ رجحان عاطف گرفتن واو ۲٫ وجوب عاطف گرفتن واو ۳٫ رجحان بمعنی مع گرفتن واو  ۴٫ وجوب بمعنی مع گرفتن واو.

 

 

 

کلیـد واژه

مفعول معه –  واو –  اسم – عامل –  منصوب –  نحویّون

 

 

مقدّمه:

 

«  إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً ًعَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُون‏…[۱]  »

 

سپاس و ستایش بی حد و وصف به جمیع السّنه حامد و محمود ، شایسته رب غفور حلیم است. صلوات و سلام نامعبود بر سیّدرسل و هادی سبل ، مرکب سوار سُبحانَ الّذی أسرَی، صاحب مقام شفاعت کبری ، حضرت محمّد طاها (صلّی الله علیه و آله وسلّم )و بر اهل بیت وحی که اولشان سید اوصیا نقطه بسمه کتاب وجود و خاتمشان قطب عالم امکان ، مرکز دائره‌ی شهود حضرت بقیه الله(عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) است.

با نظردر آیه‌ی شریفه فوق، در می یابیم که خداوند متعال -جلّ جلاله- یک واسطه در تعقّل و اندیشه ی در قرآن را، زبان عربی می‌داند. همچنین در محلّی دیگر می فرماید : « وَ هذا لِسانٌ عَرَبِیٌّ مُبین‏…[۲] » و زبان عربی را به عنوان  زبانی روشن، واضح و کامل معرّفی می نماید.

در این پژوهش ما به بررسی یکی از نقش های ادبیاتی-یعنی مفعول معه- از دیدگاه نحوی نامدار، جناب ابن مالک آندلسی صاحب ألفیه و شرّاح و حاشیه نویسان توانمندی همچون جناب ابن عقیل و… می پردازیم. امید است که این پژوهش به ما در فهم کلام خداوند متعال -جلّ جلاله- و أئمّه أطهار(علیهم صلوات الله أجمعین) که به زبان عربی می باشد کمک کرده و مفید واقع شود.

 

 

 

 

جایگاه شناسی مبحث

جناب ابن مالک پس از بیان منصوبات که به ترتیب از مبحث اشتغال عامل از معمول شروع کرد و سپس به بیان منصوب های بنا بر مفعولیت پرداخت و در وهله ی آخر به بیان مبحث ” مفعول معه” پرداخته است . نحاه علت این مطلب را – یعنی بحث از مفعول معه به عنوان آخرین نوع مفعول را – دو علّت ذکر کرده اند: [۳]

  1. اختلاف در قیاسی بودن یا نبودن مفعول معه .
  2. واسطه شدن حرف – که همان ” واو” معیه است – بین عامل و معمول .

 

 

تعریف مفعول معه

یُنـــصَبُ تالــی الــواوِ مَفعــولًا مَعَـه                             فـی نَحــوِ «سِیـری وَ الطّـریقَ مُسـرِعه»

ترجمه بیت: نصب داده می شود آنچه می آید بعد واو [به معنای مع] بنابر مفعول معه[بودن] ؛ درمثل «سیری[۴]و الطّریقَ مسرعه»[۵]

تعریف مفعول معه: اسم فضله[۶] منصوبی است که بعد از واوی می آید که معنای معیّه-یعنی مصاحبت- دارد که مقدم شده برآن واو، فعل یا شبه فعلی که ناصب مفعول معه هستند[وفاعل این عامل، مصاحِب مفعول معه است] .

 

بررسی قید “اسم” در تعریف

باتوجّه به قید «اسم» که در تعریف ذکر شد، مثال های غیر اسم خارج می شوند؛ مانند مثال هایی از قبیل «لا تأکل السّمکَ و تَشرب الّبن» که فعل است  ویا مثال هایی مانند «سِرتَ و الشّمسَ طالعه» که در مکان اسم، جمله نشسته است[۷] و اگرچه واو ها به معنای «معیّه» هستند، ولی دیگر [ما بعدشان] مفعول معه نامیده           نمی شوند.[۸]

اختلاف در قیاسی بودن یا نبودن مفعول معه

نظر ابن مالک با توجّه به آنچه از بیت او فهمیده می شود این است که مفعول معه قیاسی است، یعنی نصب     می گیرد هرآنچه بعد از واو [به معنی مع] که تقدّم دارد برآن فعل یا شبه فعل-همانگونه که در بحث بعدی از آن صحبت خواهیم کرد[۹]– بنا بر مفعول معه بودن که جناب ابن عقیل این را نیز قبول داشته و این را صحیح قول نحویّین می داند. البتّه جناب عبدالحمید در حاشیه ابن عقیل بنا بر استنادی که ابن عقیل به ابن مالک داشته قید “صحیح نبودن عطف بر ماقبل” را نیز اضافه می کند. البتّه در این مطلب که آیا  “صحیح بودن عطف بر ما قبل” جایز است یاخیر ،نحویّون اختلاف کرده اند. مذهب جمهور عرب این است که « هرآنچه بعد از واو [به معنی مع] که تقدّم دارد برآن فعل یا شبه فعل و صحیح نباشد عطفش بر ماقبلش -یعنی بر مصاحِبش- » واین نظر صحیح است ولی جناب ابن جنی «صحیح بودن عطف معنوی بر ماقبلش» را شرط می داند.[۱۰]

 

 

 

 

عامل مفعول معه

بِـما مِنَ الفِعــلِ و شِبــهِهِ سَبَـــق                                     ذا النّصـبُ    لا بِـالواوِ فـی قَولِ الأحَـقّ

ترجمه بیت: در قول حق تر و صحیح تر،[مفعول معه] به وسیله فعل ویا شبه فعلی که سابق- از واو- آمده است دارای نصب می شود، نه به وسیله “واو” .

عامل نصب مفعول معه دو چیز می تواند باشد، فعل  یا آنچه که در آن حروف و معنای فعل باشد[۱۱] ، یعنی همان شبه فعل که مثال های آنان به ترتیب عبارتند از « سِـر و الطّریقَ »  و  « زیدٌ سائرٌ و الطّریقَ ».

 

اختلاف نحویّون در عامل مفعول معه

همانطور که بیان شد ابن مالک قول أصحّ و أرجح را در عاملیت فعل یا شبه فعل می داند و این ترجیح را از جناب سیبویه گرفته است[۱۲] – که البتّه به دلائل آن اشاره می کنیم- . اما سیوطی در کتاب خود به مذهب جرجانی و زجاج نیز اشاره می کند[۱۳]؛ جرجانی عامل را “واو” دانسته[۱۴] و مذهب زجاج، عامل دانستن “فعل مضمر”است[۱۵] . امّا دو علّت می توان برای رجحان عامل گرفتن فعل یا شبه فعل ذکر کرد[۱۶]:

دلیل اول که جناب ابن عقیل بدان اشاره می کند این است که تمامی حروفی که اختصاص به اسم دارند و همانند جزئی از آن اسم محسوب نمی شوند-یعنی کالجزء منه نباشند-[۱۷] عمل نمی کنند مگر دادن جرّ به آن اسم[۱۸]         – مانند حروف جرّ مثل «فی الطّریقِ» یا «إلی الطّریقِ»-  ؛ پس حالا که اسم بعد از واو منصوب است، روشن می شود که واو عامل نمی باشد.

دلیل دوم که آقای علی حسینی در حاشیه نظر سیبویه بدان اشاره کرده اند این است که بعد از واو ضمیر منفصل می آید مثل «جَلَستُ و إیّاکَ» در صورتی که اگر واو عامل و ناصب ما بعدش بود [همانند مابقی حروف عامله که در مابعدشان عمل می کنند] می بایست ضمیر بعدش متصل می آمد، یعنی«جَلَستُ وکَ» مانند “فیک” و “عندک” ، پس حالا که ضمیر ما بعد واو منفصل است، این مطلب واضح می شود که واو عامل نیست.[۱۹]

 

اختلاف در جواز یا عدم جواز تقدّم مصاحَب بر مصاحِب

با توجّه به بیت ابن مالک که بیان کرد “بما من الفعل و شبهه سبق” فهمیده می شود که عامل همیشه مقدّم بر مفعول معه بوده و مفعول معه هیچ گاه بر عاملش مقدّم نمی شود واین مسأله در بین نحویّون اتّفاقی و مورد اشتراک است[۲۰]، پس نمی توان گفت «والنّیلَ سِـرتَ».

امّا این مسأله که آبا جواز است یا عدم جواز تقدیم مصاحَب بر مصاحِب در بین نحویون اختلافی بوده و بنابر نظر صحیح و همینطور نظر جناب ابن عقیل ، همانا صحیح  “منع”  این مسأله است.[۲۱]

نصب مفعول معه بدون وجود عامل

وَ بَعدَ  «ما»استِفهـامٍ   أو «کَیفَ»  نَصَب                                   بِـفعلِ کَـونٍ مُضمَـرٍ بَعـضُ العَـرَب

ترجمه بیت: [شنیده شده از] بعضی از عرب [اینکه] بعد از “ما” استفهامیه و “کیف” نصب گرفته مفعول معه توسّط فعلی که در تقدیر است.

همانا شنیده شده از کلام عرب نصب اسمی که بعد از واو [بمعنی مع] واقع شده که قبلش “ما” استفهامیه یا “کیف” ذکر شده ، حال با این سؤال مواجه می شویم که آن عامل فعل یا شبه فعل ما چه شده است؟ در پاسخ می گوئیم که خصوصیت “ما” استفهامیه و “کیف” این است که بر سر فعل داخل می شوند، پس عامل ما که از ماده «کون» است بعد از هریک از آنها درتقدیر است؛ پس مثال هایی مانند «ما أنتَ و زیداً» و یا « کیف أنتَ و قصعهً من ثریدٍ » در اصل بدین صورت بوده است : «ما تکون و زیداً»  و « کیف تکون و قصعهً من ثرید »

 

ترکیب “واو” (عاطفه یا بمعنی مع)

۱- وَالعَطـفُ إن یُمـکِن بِلا ضَعـفٍ  أحَـقّ                              وَالنَّصبُ مُختـارٌ  لَدَی ضَعـفِ النَّسَـق

۲- وَالنَّـصبُ إن لَم یَجِــزِ العَطـفُ  یَجِـب                                  أو إعتَـقِد إضمـارَ عـامـلٍ تُصِـب

ترجمه بیت۱: وعطف کردن-یعنی عاطفه گرفتن واو- زمانی که در آن ضعفی نباشد رجحان دارد    ونصب [اسم بعد واو بنابر مفعول معه] -یعنی واو را بمعنی مع گرفتن-  رجحان دارد زمانی که در عطف نسق [یعنی عطف به حروف] ضعف وجود داشته باشد.

ترجمه بیت۲: و نصب [اسم بعد واو بنابر مفعول معه] -یعنی واو را بمعنی مع گرفتن-   اگر عطف جایز نباشد، واجب است    یا اینکه اعتقاد داشته باش ودر نیت بگیر عامل نصب دهنده مقدّر را.

ثمرهً این دوبیت چهار حالت را افاده می کنند: رجحان رفع ، وجوب رفع ، رجحان نصب و  وجوب نصب[۲۲].

  1. رجحان رفع: (بِلا ضَعفٍ أحَقّ) یعنی زمانی که در آن ضعفی نباشد؛ مانند«کنتُ أنا و زیدٌ  کالأخوین»    ……………….بلکه در این مثال عطف بهتر نیز هست اولاً: اصل در واو عاطفه بودنش است  و ثانیاً: ………………عطف امکان فصل دارد[۲۳].

 

  1. وجوب رفع: زمانی که جایز نباشد نصل؛ مانند «تشارک زیدٌ و عمرٌو» به جهت اینکه به دو فاعل نیاز ……………….دارد.[۲۴]

 

 

  1. رجحان نصب: (لَدَی ضَعفِ النَّسَق) زمانی که در عطف نسق [یعنی عطف به حروف] ضعف وجود داشته ………………….باشد؛ مانند «سِرتُ و زیداًٌ» زیرا اگر واو را عاطفه بگیریم، ضعف پیش می آید و آن …………………ضعف، عطف بر ضمیر مرفوع متصل بدو فاصل است.[۲۵]

 

  1. وجوب نصب: (إن لَم یَجِزِ العَطفُ یَجِب) اگر عطف جایز نباشد؛ مانند «عَلَفتُها تِبناً و ماءً بارداً» چرا که …………………..عطف به منزله ی تکرار عامل است در صورتیکه نمی تواند فعل «علفتها» عامل “ماءً” …………………..باشد چرا که در مورد چیزهایی مانند تبن-یعنی کاه و یونجه-  می تواند باشد .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نتیجه گیری

تعریف مفعول معه: اسم فضله منصوبی است که بعد از واوی می آید که معنای معیّه-یعنی مصاحبت- دارد که مقدم شده برآن واو، فعل یا شبه فعلی که ناصب مفعول معه هستند[وفاعل این عامل، مصاحِب مفعول معه است].

عامل آن فعل یا شبه فعل است مانند: « سِـر و الطّریقَ » و « زیدٌ سائرٌ و الطّریقَ ».

نحویّون در این مطلب اتّفاق دارند که مفعول معه هیچ گاه نمی تواند بر عامل خودش مقدّم شود؛ ولی در جواز یا عدم جواز تقدّم مصاحَب بر مصاحِب بین آنان اختلاف است ولی نظر صحیح، عدم جواز این مسأله است.

پس از”ما” استفهامیه و ” کیف” فعل در تقدیر است؛ مانند: « کیف أنتَ و قصعهً من ثرید » که در اصل بدین گونه بوده است: « کیف تکون و قصعهً من ثرید ».

بر اساس حالاتی که در جمله پیش می آید، اسم بعد از واو گاهی منصوب بنابر مفعول معه بودن است [و  واو بمعنی مع می باشد] و گاهی هم معطوف است [که واو در این حالت عاطف می باشد]. پس ثمرهً چهار حالت  ذیل پیش می آید:

  1. رجحان رفع ؛ مانند: «کنتُ أنا و زیدٌ کالأخوین».
  2. وجوب رفع ؛ مانند «تشارک زیدٌ و عمرٌو».
  3. رجحان نصب ؛ مانند «سِرتُ و زیداًٌ».
  4. وجوب نصب ؛ مانند «عَلَفتُها تِبناً و ماءً بارداً».

 

 

 

 

 

 

 

 

۷

منابع و مأخذ

 

  1. ابن عقیل عبدالله، شرح ابن عقیل بحاشیه محمّد محیی الدّین عبدالحمید ، ج۱ ، قم ، فقاهت ، سوم ۱۴۳۴ هـ .ق .
  2. الخضری الشّافعی محمّد، حاشیه الخضری علی شرح ابن عقیل علی ألفیه ابن مالک ، ج۱،  قم ، دارالفکر ، اوّل ۱۴۲۷ هـ .ق .
  3. الصّبّان محمّد، حاشیه الصّبّان علی شرح الأشمونی علی ألفیه ابن مالک ، ج۲ ، بیروت ، دار إحیا التّراث العربی ، اوّل ۱۴۳۰ هـ .ق .
  4. سیوطی عبد الرّحمن ابن أبی بکر، البهجه المرضیّه علی ألفیه ابن مالک بتعلیقه السّیّد علی الحسینی، قم ، دارالفکر ، هشتم ۱۳۹۲ هـ .ش .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

۸

[۱] . یوسف/۲ .

[۲] . نحل/۱۰ .

۱

 

[۳] . البهجه المرضیّه ، صفحه۲۳۰  /  حاشیه الخضری ، ج۱ ، صفحه۴۰۴ .

[۴] . قال ال خضری فی شرحه «فعل أمر للمؤنّثه».   حاشیه الخضری ، ج۱ ، صفحه ۴۰۴ .

[۵] . که در این مثال «الطریقَ» که بعد از “واو” آمده، مصاحب واقع می شود برای مصاحبی که “ی”متصل به عامل یعنی«سیری» که همان ضمیر متصل مؤنث مخاطب می باشد.

[۶] . یعنی جزء ارکان اصلی جمله – یعنی فعل و فاعل یا مبتدا وخبر-  نیست و نبودش ضرری به جمله نمی زند[بلکه مکمّل جمله هستند] .

[۷] . حاشیه الصّبان علی شرح الأشمونی ، ج۲ ، صفحه ۱۹۵ .

[۸] . حاشیه الخضری ، ج۱ ، صفحه۴۰۴ .

۲

[۹] . ر. ک: بحث “عامل در مفعول معه” .

[۱۰] . جهت آگاهی بر نظر های نحویّون و دلایل بر ردّ نظر ابن جنی  ر.ک: پاورقی شرح ابن عقیل (حاشیه عبد الحمید)، ج۱ ، صفحه ۵۳۷   و   حاشیه الخضری، ج۱ ، صفحه ۴۰۵ و ۴۰۶ .

[۱۱] . البهجه المرضیّه ، صفحه ۲۳۰ .

[۱۲] . همان.

۳

[۱۳] . البهجه المرضیّه ، صفحه ۲۳۰ .

[۱۴] . استدلال جرجانی بر این است که اعراب بیان مقتضای عامل خود داده می شود و مقتضای معیّه ، واو است نه آن فعل یا شبه فعل سبقت گرفته از واو ، پس عامل”واو” است .  پاورقی البهجه المرضیّه (حاشیه سید علی حسینی) ، صفحه ۲۳۰ .

[۱۵] . زجاج در همه مثال ها از افعال مشتق شده از مادّه «مُلابَسَه» استفاده کرده و درتقدیر می گیرد؛ مانند مثال «استوَی الماء و الخشبه» که به این گونه در تقدیر میگیرد «لابس الماء الخشبه» که البته در این حالت واجب است مفعول معه، “مفعول به” باشد .  پاورقی البهجه المرضیّه (حاشیه سید علی حسینی) ، صفحه ۲۳۱ .

[۱۶] . این دو دلیل، بر ردّ مذهب عامل گرفتن واو است و باتوجّه به این که چنانچه فعلی از “ملابسه” در تقدیر بگیریم، “مفعول معه” تبدیل به “مفعول به” می شود، پس موضوعاً از بحث مفعول معه خارج می شود.

[۱۷] . جناب ابن عقیل این قید را برای احتراز و خارج کردن از “الـ” تعریف آورده است زیرا “الـ” تعریف کالجزء آن اسم معرَّف خود می شود ودیگر بدان جرّ نمی دهد.

[۱۸] . شرح ابن عقیل ، ج۱ ، صفحه ۵۳۶ و ۵۳۷ .

[۱۹] . پاورقی البهجه المرضیّه (حاشیه سید علی حسینی) ، صفحه ۲۳۰ .

[۲۰] . شرح ابن عقیل ، ج۱ ، صفحه ۵۳۷ .

[۲۱] .همان ؛ [ جهت مشاهده اختلاف و توجیه بر آن:  ر.ک: پاورقی شرح ابن عقیل (حاشیه عبد الحمید) ، ج۱ ، صفحه ۵۳۷ و ۵۳۸ .]

۴

[۲۲] . البهجه المرضیّه ، صفحه ۲۳۲ .

۵

[۲۳] . ر.ک: شرح ابن عقیل ، ج۱ ، صفحه ۵۴۰  و  مبحث عطف نسق.

[۲۴] . البهجه المرضیّه ، صفحه ۲۳۲ .

[۲۵] . شرح ابن عقیل ، ج۱ ، صفحه ۵۴۰ .

۶

دیدگاه ها
دیدگاه شما
ایمیل شما در نظر منتشر نخواهد شد